حاج ملا هادي السبزواري

19

شرح مثنوى

قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * 3 : 164 ( 1 ) * ( وَما تَشاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله ) * 76 : 30 ( 2 ) ما شاءَ الله كانَ وَما لَم يشاء لَم يَكُن ( 3 ) وَلا حَولَ وَلا قُوَّة إلَّا بِالله العَلِيِّ العَظيمِ همهء اسماء مظاهر ذاتند ، همهء اشياء مظاهر اسماء ، اين مجملى از حكايت تكليفى و تكوينى . و اما مجملى از شكايت چنينى : پس ملاحظه كن كه كل نفوس در حركت و استكمالند طولًا و در نفرت و شكايت فعلى و فرارند به حسب فطرت الهى از نقص به كمال و از قوه به فعليت و از فقر و حاجت و دثور و زوال و غير اينها از صفات خلقى به مقابلات اينها از غنى و بقا و فردانيّت و غير اينها از صفات حقه ، * ( يا أَيُّهَا اَلإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه ) * 84 : 6 ، ( 4 ) سيّما اگر نور على نور شود و حكايت تكليفى و شكايت تكليفى به تكوينى مشفوع گردد . و مثل اين است حسن تشبيه به نى قلم در نگاشتن هر روح آدمى در روح قرينى خاصه قواى علامه در قلوب متعلَّمه كه قلميت و فعاليت دارند ، چنان كه بعض حكما گفتند : اَلنَّفسُ النّاطِقَةُ جَوهَرٌ يشبِه النّار و در مقهوريت در دست كاتب چنان كه عارف جامى ( قدس سره ) راست كه از زبان قلم گويد : در كف كاتب وطن دارم مدام كرده بين الاصبعين او مقام نيست در من جنبشى از ذات من اوست در من دم بدم جنبش فكن پس نى كه مطلق روح آدمى باشد به هر جمعيت اسبابى تكويناً و به هر جمعيتِ خاطرى تكليفاً و به هر وسيله مقام مجمع الاضداد و مرتبهء جمع را جويد . بهر جمعيتى وصل تو جويم لعل الله يجمعنى و اياك و جفت بد حالان و خوش حالان شدن ، قرين بودن با نفس امّاره و لوامه و مسوله و قُوى و طبايع سيّاله در تحت جهل است يا با نفس مطمئنه و ملهمه و عقل بالفعل نظرى و عملى و قوى و طبايع مسخّره و مقهوره در تحت عقل . و نجستن اسرار را به جهت صعوبت خود شناسى است چون خدا - شناسى . و عارف محقق و بصير محدق عبد الرحمن جامى قدس سره السامى را بر دو بيت اول مثنوى شرحى است مختصر و مشهور منظوم و منثور و به ذكر برخى از آن اقتصار مىشود و هو هذا : « نى را با واصلان كامل و كاملان مكمّل كه از خود و خلق فانى شده‌اند و به حق باقى گشته ، مناسبت تمام است ، اما از روى اسم زيرا كه اين كلمه در بعضى مواضع به معنى نفى استعمال مىشود و ايشان نفى وجود عارض خود كرده‌اند و به عدميت اصلى خود باز گشته‌اند . و اما از روى ذات ، زيرا چنان كه نى از خود تهى گشته و هر چه از روى صورت به وى مضاف است از نغمات و الحان ، فى الحقيقة از صاحب وى است نه از وى ، همچنين اين طايفهء علَّيه ، بالكليّه از وجود خود

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 164 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انسان ، آيهء 30 . ( 3 ) شرح تعرف ، ج 1 ، ص 3 . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء انشقاق ، آيهء 6 .